ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
اینک دل من شکسته و خسته اس
زیرا یکی از دریچه ها بسته اس

امشب از آن آینه این آینه غمگین تر است
۷۳۰ روز گذشت ...
ولی اون آینه دیگه مثه قبل شفاف و روشن و زلال نیست ،
و این آینه هم چنان از بی مهری مکدر و تیره شده که قادر به انعکاس هیچ نوری نیست .
چرا ؟
واسه اینکه اون تمومه خاطراتش و از یاد برده و دیگه با اونا زندگی نمیکنه .
اصلا کسی یادش میاد که ۳۶۵ روز قبل چی نوشتم ؟
همش صحبت از مهر بود و محبت ...
اولین نگاه و اولین جرقه ی عشق ...
و اینکه : اظهار عشق را به سخن احتیاج نیست ... چندانکه شد نگه به نگه آشنا بس است
و امروز : چه رازی می توان خواند از نگاه سرد خاموشی ؟؟؟
فقط میگم کاش ... حیف ... افسوس ...
کاش میدونست ... حیف از اون ... و افسوس که روزا و ساعتهای رفته دیگه بر نمی گرده
به پایان شد حدیث دل ز بس گفتیم و نشنیدی
سر آمد رشته ی الفت ز بس بستیم و بگسستی
خو کرده ی قفس را ، میل رها شدن نیست
من با تمام جانم ، پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم ، در پای تو بمیرم

تو می روی ...
ومن چقدر ساده ام ...
که سالهای سال ، در انتظار تو ...
کنار این قطار رفته ایستاده ام ...
و همچنان به نرده های ایستگاه تکیه داده ام ...
.jpg)
گفتم که فلان کسی ست ، مقصود تو چیست
بنشست و به های های بر من بگریست
کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست ؟

مثه ابرا دل من پاره پارست
دوباره عطر تو پیچیده در باغ
نفس امشب برام عمر دوبارست
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام ونشون باش
من عاشقی دل خونم شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گمگشته ی دیارِ دل ، تو راه پیش و پس شدم
ما از همه ... عاشقتریم
ما از همه ... کهن تریم
موقع پرواز که بشه ، ما تا ستاره می پریم 
که ز خود قطع نمودم ، به تو پیوست شدم
آتش عشق تو در دل شرری زد که سحر
سوختم ، خاک شدم ، یکسره از دست شدم
نیست از من اثری هر چه بگردم ، چه کنم ؟
لیک در کوی تو چون نیست شدم ، هست شدم

که خیال رخش از خاطر فرهاد رود

که گه بر دیده بنشینی ، گهی از دیده بگریزی

دلم را لرزاندی و رفتی
شنیدی غوغای طوفان را
ز خواندن وا ماندی و رفتی
تو اشک سرد زمستان را
چو باران افشاندی و رفتی
تو می آیی ... تو می آیی ... تو می آیی ...تو می آیی ...

به خدا شور عشق تو دل من بربود

به امیدی بنشستم ، که تو شاید باز آیی

منم اون که با تو دیوونه ترینه
همه جا هر جا که هستی هر جا باشی
چشمای منتظرم تورو می بینه، تورو می بینه، تورو می بینه

فرصتی برای کشف یک معما
تو رو می خونم و باور می کنم من
صادقانه با منی همیشه هر جا همیشه هر جا

برای نفس کشیدنم هوایی
تو رو می شناسه دلم، غریبه نیستی
ساده تر بگم یه حس آشنایی

تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه
پرم از حس غریبی که می دونم
مثه بغضه ، شایدم بدتر از اونه

تو هیچ کجای دنیا مثل تو رو ندیدم
کلام آخر من اینه ، بیا پیشم دوباره
اگه بخوای واست می میرم فقط با یک اشاره

قلب عاشقم از نبودنت روزی صد دفعه می میره
وای اگه یه روزی دوباره باز خنده هاتو من ببینم
زندگیم و زیر پات می ریزم ، عزیز نازنینم

رفتی و بی بهونه دل منو شکستی
دوست دارم قد آسمون فقط خدا میدونه
دلم می خواد واست بخونم یه شعر عاشقونه
اینو بهت گفته بودم نباشی دیوونه می شم
زود رفتی گلم رفتی داغت موند رو دلم
حیف بودی گلم رفتی دردامو به کی بگم
یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه
یادت نره که آینه از طپش تو روشنه
یادت نره نبودنت جونمو آتیش میزنه
یادت نره ترانه هام ، دفتر خاطراتمه
یادت نره بدون تو سقوط من دم به دمه

بودن تو پیش چشمام ، خواب و رویای شبم بود
من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم
ندونستم تو دروغی ، وای چه تلخه سرنوشتم

عشق تو باور من شد ، با تموم تار و پودم
با تموم تار و پودم ...
هر کی اومد سر راهم ، چشامو بستم ندیدم
عکس تو ، تو قلب من بود ، تو رو با دلم خریدم
تو رو با دلم خریدم ...






